غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
465
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آورده بودند شبه كرده منهزم گردانيدند بيت ز چوب خدنگ آتش افروختند * وزان جان بسيار كس سوختند و در اثناء جوش و خروش مبارزان جوشن پوش يغلى بىبهرين كه از مقربان توقتمش خان بود بميدان شتافته و زبان بلاف و گزاف گشاده امير عثمان عباس را بمبارزت خواند و امير عثمان برو تاخته آنمقدار جلادت اظهار نمود كه يغلى بىپشت بمعركه كرده روى بفرار آورد و اين معنى موجب دلشكستگى سپاه دشت گشته مبارزان الوس جغتاى مانند شيران مردم رباى روى باوزبكان آوردند و بضرب سر پنجه شجاعت جمعى كثير از ايشان را بيكدم مجروح و بيروح كردند نظم سر ديو خويان پرخاشجوى * بميدان بگرديد مانند كوى تن نازنين پرى چهركان * بيفتاد بر خاك ره ناتوان آخر الامر ظفر و برترى در جانب لشگر تيمورى باكمل وجهى ظاهر گشته توقتمش خان دانست كه كار نوعى ديگر است و فتح و نصرت موقوف بعنايت كارفرماى قضا و قدر باتفاق شاهزادگان و نوئينان عنان ادبار بصوب وادى فرار انعطاف داده و بسيارى از گريختگان به زخم سنان و پيكان لشكر نصرتنشان بر خاك افتادند بيت ز كشته فتاده هزار انجمن * نه تابوت نى نوحه گرنى كفن و صاحبقران عاليمقام از بارهء خوشخرام فرود آمده بشكرانهء فتح و فيروزى روى نياز بر خاك سود و زبان بنوازش امرا و بهادران گشوده دربارهء ايشان انعامات فرمود و از آن منزل در حركت آمده در كنار آب قوراى قبهء بارگاه باوج مهر و ماه برافراشت و امير شيخ نور الدين را كه همچنان جان سپارى كرده بود بمزيد عنايت و تربيت اختصاص داده پايهء قدر و منزلتش را بايوان كيوان رسانيد و اسب و جامهء زر دوزى و كمر مرصع ارزانى داشته صد هزار دينار كپكى انعام فرمود ( و الحمد اللّه الملك لمعبود . ) ذكر تاخت بعضى از مواضع و قلاع دشت قبچاق و بيان مراجعت صاحبقران آفاق صاحبقران و الا گهر بعد از مشاهده پيكر فتح و ظفر تا كنار آب آتل از عقب دشمنان خاكسار شتافته در آن مقام پرتو التفات بر وجنات حال قويزى چاق اوغلان كه پسر اروس خان بود انداخت و اسباب سلطنتش را مرتب ساخته فرمود كه از آب عبور نمايد و بضبط ايلوالوس مملكت موروث اقدام فرمايد و قويزى چاق از معبر توراتو گذشته در دشت قبچاق لواء شوكت و عظمت برافراخت و توقتمش خان عروس ملك را وداع كرده با چند نوكر بجنگلستان بولر درآمد و لشگر فيروزى اثر درين نوبت نيز در دشت قبچاق دست بغارت و تاراج برآورده تا نزديك ظلمات رفتند و مظفر و منصور با غنايم نامحصور باردوى همايون پيوستند آنگاه صاحبقران ظفر پناه دست راست الوس جوجى خان را